تبليغاتX
نیلوفر های کبود

شنبه سیزدهم تیر 1388

زیستن در هوای آلوده

زیستن در هوایی آلوده

 

مدتی قبل از طریق وبلاگ (نیلوفرهای کبود) مطلب کوتاهی منتشر شد با عنوان ( میلیون‌ها ایرانی ) که در آن به آلودگی هوای مناطق غربی کشور عزیزمان ایران ، بویژه هوای استان‌های کرمانشاه، ایلام و خوزستان پرداخته و اشاره شده بود گرد و غبار معلق در فضای این مناطق که ارمغان کشورهای عربِ همسایه است ، سلامتِ میلیون‌ها هم‌وطن‌مان را تهدید می‌کند و در صورتِ عدم چاره اندیشی بموقع ، در درازمدت ساکنان این مناطق را به انواع بیماری‌های  ریوی مبتلا خواهد کرد. برای مثال از کودکان معصومی یاد شده بود که به گمان ورزش و بازی ، شادمان ورجه ورجه می‌کنند غافل از این‌که در چنین اوضاعی شور و نشاطِ ، بویژه تحرکِ بیش‌تر برابر است با غرق شدن در هوایی مسموم‌تر ؛ یا به زنان و مردان سال‌مند ، خصوصاً به بیماران قلبی و ریوی  اشاره شده بود که از وضعیت موجود به‌شدت آزرده‌اند و در نهایت  به حق برخورداری همه‌گان از محیطی سالم پرداخته شده و متذکر شده بود این پدیده مهار شدنی است همچنان که سال‌هاقبل مهار می‌شده است .

 اگرچه انتشار آن مطلب که بیش از یک ماه در سطر اول وبلاگ  قرار گرفته بود هیچ نتیجه‌ی مثبتی درپی نداشت اما با فرا رسیدن فصل تابستان و شدت گرفتن پدیده‌ی گرد و غبار، ناگزیر یک‌بار دیگر توجه مسئولین را به این مهم جلب می‌کنم و یاد آور می‌شوم وضعیتِ جوی استان ‌های یادشده در بسیاری از روزهای بدون بارش به‌گونه‌ای است که  برای ساکنان این مناطق  حتا نفس کشیدن هم مشکل و هرازگاه بیماری‌های گوارشی مانند اسهال شایع می‌شود. البته این‌ها، جدا از پیامدهای مخرب و ابتلا به بیماری‌های هولناک وهزینه‌بر درصورت ادامه‌ی اوضاع به همین منوال است .

با امید توجه به  تندرستی مردم  و ضروری دانستن محیطی سالم .

12تیرماه  1388 - کرمانشاه

 

نوشته شده توسط اسماعیل زرعی در 9:5 |  لینک ثابت   • 

شنبه ششم تیر 1388

منتشر شد

منتشر شد

همه‌ی رنگ‌ها

نویسنده و تصویرگر: هژبر میرتیموری

انتشارات : نسل نو

چاپ اول : در کشور هلند 2008 و به زبان هلندی

چاپ اول در ایران : 1388

 همه‌ی رنگ‌ها عنوان قصه‌ی لطیف و سرشار از احساسی است از شاعر ، مجسمه‌ساز و داستان‌نویس خوب هم‌وطن ، هژبر میرتیموری که سال‌هاست دور از دیار به‌سر می‌برد .

این قصه اگرچه به‌ظاهر برای کودکان نوشته شده ، اما موضوع آن به‌قدری عمیق ، انسانی و پر محتواست ‌که بی‌گمان کوچک و بزرگ از خواندن‌اش لذت می‌برند .

هژبر عزیز لطف کرده‌اند جدا از تعدادی از ( همه‌ی رنگ‌ها ) ، یک نسخه از رمان سحرانگیز‌ش ( گلیم عشق ) چاپ آلمان را، ارسال کرده‌اند که اگر عمری باشد ، پس از مطالعه ، درباره‌اش خواهم نوشت  .

با آرزوی به‌روزی و پیروزی برای هژبر نازنین ، مشتاق چاپ آثارش در ایران می‌مانم .

 

***

منتشر می‌شود

نزدیک به دو سال قبل از طریق همین وب ، نخست خبر دادم مجموعه داستان ( کمی از کابوس‌های من ) توسط ناشر برای اخذ مجوز رفته است و به دنبال آن به‌فاصله‌ی چند ماه ، از رمان ( راز معبد آفتاب ) و سه مجموعه داستان دیگرم نام بردم که برای چاپ و نشر تحویل ناشری دیگر داده شد .

اگرچه هنوز آن نوشته‌ها به‌سرانجام نرسیده‌اند ،  با این‌حال قرار است ( سرزمین قصه‌ها )  که مجموعه‌ی نوزده حکایت و متل کرمانشاهی است به همت  انتشارات ( چشمه‌ی هنر و دانش) منتشر شود .

به امید آن روز.   

 

   تیرماه 1388 – کرمانشاه

 

 

 

نوشته شده توسط اسماعیل زرعی در 9:18 |  لینک ثابت   • 

جمعه یکم خرداد 1388

خطی بر ....

 

خطی برخواسته‌‌ها

زیر بارش گرم پیشانی

                وگونه‌ها

همراه با آهنگِ تندِ نفس‌هایم  

  و شوق ِ مچاله شدن

                دردست‌ها

 می‌گذارم خشت روی خشت

  هرخشتی با نقشی از گُلی

     سبزه‌ای

          ملاتِ خیال

با شاقولی از امید

 طرازی از نگاه

می‌سازم   خانه‌‌ای

   قصری

    پنجره‌هایش بلورین

    دیوارهایش سبز ِ روشن

            سقفی لاجوردی

دست که می‌شویم  

    می‌شکنم  

     رگِ کمر را

      آه

      از این توفانِ سیاه .

 16 آبان‌ماه 1370 - کرمانشاه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط اسماعیل زرعی در 10:32 |  لینک ثابت   •