یکشنبه هفتم بهمن 1386
نگاهی کوتاه
( ایستگاه آخر )
در نگاهی کوتاه
(هم بغض غربت من)یا(همسفر غریب من) راستش من که با کوچک حال نکردم . هر چند می تونست با کوچیدن بیاد.تو را به که بسپارم بهتر از به کی بسپارم. ولی این شعر از اون شعرای است که من هیچگاه از ذهنم پاک نمیشه. همیشه ضرب اهنگ شعرا و داستانهای شما باعث بهت من میشه.مثله تیک تاک بمب ساعتی ...ضربان تند تند قلب.....عرق سرد پیشانی....و منفجر شدن من...؟ نه....ما.
سینا زرعی – نیشابور
5/11/1386
سه شنبه دوم بهمن 1386
ایستگاه آحر
ایستگاه آخر
(برای نیما )
سوتِ قطار
هشداری ست به من
تا ایستگاهِ آخر
فاصله ای نیست
ساک دستی ام را
برای تو می گذارم
تو را به کی بسپارم
همسفر ِ کوچکِ من
اسماعیل زرعی
چند روز پیش ، اتفاقی شعر کوتاهِ ( ایستگاه آخر ) ، اثر شاعر ارجمند اسماعیل زرعی را خواندم . اگرچه تا اندازه ای لایه های تلخ ِ بین ِ واژه های کوتاه اش برای هر خواننده ای ملموس است، اما با توجه به شناختی که من از ایشان دارم ، به نظر آمد شایسته تر باشد برای درک بیشتر و کنکاش عمیق تر ِ این شعر ، درنگی کوتاه داشته باشم بر آن ، زیرا تلخی شعر ، ریشه در فلسفه ی زندگی دارد و از سویی دیگر ، حقیقتی است غیر قابل انکار . سوت قطار ، فاصله تا ایستگاهِ آخر ، و مسافتی که باید پیموده شود ؟ عمری ، سالی ، روزی، ویا نفسی ، همه ، چالش های ذهنی رنج آوری است که نسل های متمادی بشر ، در طول تاریخ پر فراز و نشیب ، درگیرش بوده است .
از طرف ِ دیگر ، بیماری و مشقات آن در چند سال گذشته که شاعر با آن دست و پنجه نرم کرده ، وهم زمانی اش با پایان گرفتن کار اداری ( دوران بازنشسته گی ) ، بعد از سال ها سختی و رنج ، به امید ِ تنفسی تازه و مجالی برای قدم زدن در وادی عشق ، عشقی که از آغاز جوانی مأنوس اش بوده است ، یعنی قلم و ادبیات ؛ یا به عبارت ِ دیگر : تمام عیار در خدمت کار فرهنگی و ادبی بودن که ناگهان ، روز های پر امید و حساس تبدیل به شبی می شود سرد ، پاییزی ، همراه با دردی جانکاه ....
بستری شدن ، تیغ جراحی ، پیونِد رگ و دیگر قضایا انصا فا برای دوست شاعرم رنج آور بود و روز ها و لحظه هایی سخت و نفس گیر برای همه ی ما.
به هر حال اکنون شاعر از آن برهه ی پر اضطراب و نگران کننده فاصله گرفته است و خوشبختانه با شور و اشتیاق در تکاپو است هر چند به آهستگی .
شعر ظریف ، روان ، ساده، و عمیق سوت قطار که نشـأت گرفته از سرچشمه پاک و زلال ِ فکر و اندیشه ی شاعر است ، گوشه ای از دغدغه های اوست برای انسان در هر مقطعی از زمان .
واژه هایی کوتاه و تأمل برانگیز( ایستگاه آخر ) چنان آتشی در درون ام ریخت که پس از سکوتی ژرف ، بناچار دست به قلم بردم و شعر گونه ای سراییدم شاید استقبالی باشد از سوتِ سنگین، تلخ و سوزنده ی آن ، سوتی که همیشه در گوشها ی تیز و ذهن های بیدار طنین انداز است .
کیومرث کریمی
2/ 10/ 1386
واژه امید
به اسماعیل زرعی
سوتِ قطار
هشداری ست
به آنان که در چرت های نیمروزی
غرق
در ایستگاهِ وهم
که فاصله
در دست های مطلق
اسیر
ای دوست
ساک را محکم نگهدار
زیرا
نیاکان
مارا به خدا سپردند
ما هم
همسفران کوچک مان را
گرچه
راه
مه آلود است و نا پیدا

