نیلوفر های کبود
....داستانهای اسماعیل زرعی....
پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388
طنز
از سلسله طنزهای خاکآلود:
گفتگو :
: الو... الو ... اَ ، آها ، قطع شد !
: آره ، نمیدانم چرا قطع و وصل میشه ؛ مثل ایکه خط خرابه !
: خط را ولش کن ؛ داشتی از پدیدهی گرد و غبار میگفتی . شنیدم طرفای شما نمیشه دهن باز بکنی ؛ پُر دهنت میشه خاک !
: آره ، ولی خب فقط کرمانشاه نیس که ، همهی استانای غرب کشور ایجوریان . یه روز اصلاٌ نمیتوانی هفت هشت متر جلوتر از خودت را ببینی و روزهایم که مثلاً هوا خوبه ، باید ماسک بزنی تا بخوای یهدوری بزنی ، خصوصاً اگر مشکل قلبی و یا ریوی هم داشته باشی که دیگه بدتر !
: عجب . عجب هوای کثیفی . خب تکلیف چه هس . چه باید بکنین ؟
: هیچی ، تو فکرش نرو ؛ آدم اگه نفس نکشه مشکلی براش پیش نمیآد !
15 مردادماه 1388 - کرمانشاه
نوشته شده توسط اسماعیل زرعی
در 15:6 | لینک ثابت
•
